قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
2957
تاريخ الفي ( فارسى )
گرد ساخته به يكباره بر صف فرنگان حمله نمود . آتش قتال و جدال درگرفت و قريب به ربع روز ميان مجاهدان و فرنگان آنچنان كشش و كوشش روى نمود ، كه فلك با اين همه ديدهورى مثل آن معركه نديده بود . و در اثناى آن حال ، از پس فرنگان ، اهل افراغه از مرد و زن و كوچك و بزرگ بيرون آمده متوجّه جنگ شدند و زنان و اطفال روى به اردوى ابن ردمير نهاده دست به تاخت و تاراج دراز كردند . در اين اثنا ، زبير بن عمر با دو هزار سوار خود از عقب رسيد و چون اين لشكر تازهزور به فرنگان رسيد ، تيغ انتقام از نيام كشيده [ 56 الف ] بر صف كفّار حمله آوردند و اكثر ايشان را به دار البوار « 1 » رسانيدند . فرنگان چون آن حال مشاهده كردند سراسيمه گشته روى به گريز نهادند . و مسلمانان شروع در كشتن ايشان نموده از آن دوازده هزار نفر ، معدودى چند همراه ابن ردمير خود را به شهر سرقسطه « 2 » رسانيده از دست غازيان خلاص شدند . ابن ردمير از غصّه اين شكست در سرقسطه هيچ نخورد ، در عرض بيست روز ، تا آنكه در همان شهر از غصّه بمرد و مسلمانان از دست شرّ وى خلاص شدند . و چون ابن ردمير هرگز زن نمىخواست جمعى از محرمان او گفتند كه « اگر امير از اين دختران اكابر مسلمانان كه به اسيرى آورده شده بعضى را كه به زيور جمال آراسته باشند به طريق سريت در خدمت خود نگاه دارد ، دور نيست . » ابن ردمير در جواب ايشان گفت « مرد جنگى را معاشرت با مردان بايد ، نه با زنان . » و از جمله وقايع اين سال آنكه وفات ملك طغرل بن سلطان محمّد بن سلطان ملكشاه بن سلطان آلپ ارسلان سلجوقى اتفاق افتاد . در وقايع سال سابق مذكور شد كه چون ملك طغرل برادر خود سلطان مسعود را زبون ساخته بود و خود در سلطنت مستقل شد ، سلطان مسعود ، پناه [ به ] خليفه مسترشد باللّه برد و در ظلّ حمايت او قرار گرفت . و خليفه او را در باب اخذ انتقام از برادرش ملك طغرل هميشه ترغيبات مىفرمود و در آن باب جدّ و اهتمام مىورزيد و سلطان مسعود تغافل مىنمود . تا آنكه خليفه مبالغه را به جايى رسانيد كه به سلطان مسعود گفت كه « تو از بغداد بيرون رو كه من نيز با لشكر خود با تو همراهى مىكنم و تو را به سلطنت نشانيده بازمىگردم . » چون سلطان مسعود اين مقدار سعى و مبالغهء خليفه دربارهء خود مشاهده نمود ، فى الحال ، پيشخانهء خود را از دروازهء حلّه بيرون فرستاد و امير البقش « 3 » سلاحى و جمعى ديگر از امراى بزرگ ، همراهى سلطان مسعود نموده بيرون رفتند . خليفه نيز در استعداد بيرون آمدن از بغداد
--> ( 1 ) . منظور دوزخ است . - لغتنامهء دهخدا . ( 2 ) . ق : سرقيسطه ؛ ش : سرقبطه . ( 3 ) . ش : امير القش .